جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

526

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

لرزند . شاه كه وجودى مالك الرقاب و ساعى و نسبتا عادل است خويشتن را يگانه ضامن سرنوشت ايران نموده است . همهء سياست‌ها تراوش فكر اوست . وى بر كار كليهء دستگاهها با نهايت كنجكاوى نظارت دارد و اين حس كنجكاوى او نيز بايد پيوسته اقناع شود . توجه او نسبت به هر كار سياست خارجى بىانقطاع و غيرقابل انصراف است و از بهترين زمامداران است كه ايران امكان پرورش آن را داشته است . وطن‌پرستى و يا علاقهء بىغل‌وغش شاه را در بهبود حال مردم احدى انكار ندارد ، ولى بدبختانه وى گرفتار رقابت سياسى روس و انگليس است . راجع به اين موضوع در فصل جداگانه‌اى بحث خواهم كرد . از طرف ديگر هم دوچار دسيسه‌ها و تحريكات فراوانى است كه محيط دربارى و پيرامون پادشاه را فراگرفته است . با تمايلى كه طبيعى بشر است بخصوص در مورد كسى كه نيمى از عمر خود را هم گذرانده است وى خواستار اين است كه اوضاع و احوال در زمان او نيك مستقر و استوار گردد و در عين‌حال نيز در مقابل افكار سردرگم و اغراض مردمى از مشرق زمين احساس عجز و ناتوانى مىكند . محيط چاپلوسى - شايد ابراز همدردى ( سمپاتى ) خاصى نسبت به آن فرمانروائى رواست كه مقتضيات وضع و مقامش كم‌وبيش مانع از آن است كه از رأى مشاوران آزموده و آزاده‌اى كه حتى واجد هر تخت و تاجى هم از آن بىنياز نيست برخوردار شود . منزلت آسمانى مقام سلطنت در ايران تا آن درجه حايل است كه شاه هيچ وقت در يك شام رسمى حضور نمىيابد و يا با اتباع خود بر سفرهء واحدى صرف طعام نمىكند ، مگر در يك مورد ملى و عام كه فقط با رجال طراز اول خانوادهء خويش در جشن نوروز شركت مىنمايد ، اما رفتار و طرز بيان حتى معتمدترين وزيران كه در پيشگاه شاه معمول مىدارند ابراز اطاعتى بنده‌وار و ستايش تملق‌آميز است . رسم عمومى خطاب كه حتى صاحبان عالىترين مقامات به كار مىبرند ، « تصدق قبلهء عالم گردم » است . در پيرامون شهريار احدى نيست كه حقيقت را